دیشب از استرس خوابم نبرد صبح ساعت ۸ پاشدم همینجوریه روسری سرکردم ویه مانتو که نمیدونم اازکجا جلوی دستم اومد پوشیدم. چشام ازقرمزی مثل دوکاسه خون شده بودن .تا مدرسه دویدم وقتی رسیدم همینجور که نفس نفس میزدم رفتم تو دفتر فکر کنم من اولین نفر بودم .رفتم پیش خانوم کوهپایی گفتم: خانوم یه گواهی تحصیلی برای سمانه میخوام . گفت نمیخوای نتیجه ات رو ببینی؟ هیچی نگفتم همینجوری نیگاش کردم گفت: حالت خوبه؟خوابیاااا ...گفتم اره میخوام ... گشت گشت گشت همینجور که میگشت قلب منم ریش ریش می شد بالاخره گفت اهان پیدا کردم بیا کارنامه ی خوشگلت رو ببین ...از دستش گرفتم .راستش اونجوری که انتظارش رو داشتم نشده بود ولی زیادم بد نبود درواقع قابل تحمل بود.یه نفس عمیق کشیدم و خودمو رو روی صندلی انداختم.خیالم راحت شد از استرس خلاص شدم ..گفتم :خب خانوما پرونده ی منو بدین می خوام برم از دستم راحت شین (اون لحظه نیکو نژاد اونجاش عروسی بود به خدا) گفتن کجا به سلامتی؟؟!!! گفتم خب کرج دیگه ..مدیر با خنده اومد گفت: نمیشه اخه هنوز اوشولویی نمیشه برو بزرگ ترت رو بیار ببره پرونده تو . منم گفتم اه مزاح نفرمایید رئیس من ۱۸ سالمه میتونم دنیا رو فتح کنم و خلاصه اینکه پرونده رو انداختن زیر بقلم (البته پرونده ی اجیو ) و فرستادنم خونه !!!
خونه !!
بابا با هیجان اومد گفت کارنامه دختر گلم رو بدین ببینم بعد ماچم کرد (قصاص قبل از جنایت) گفتم باباییی حداقل اول ببین خوب شده یا نه بعد ماچ کن که بعدش پشیمون نشی و ایشان کارنامه ی دنیوی مارا مشاهده فرمودند و دستی برسر ما کشیدندو گفتند ان هنگام که از کار روزانه رهاییی یافتم تو را به نتیجه اعمالت می رسانم(هدیه )
من!!
فقط بگم دوس دارم سال دیگه کنکورمم خوب بدم .......!البته بهتر از کارنامه ام ...!!!!!
تو!!!
هیچی نگو !!!!
جمع بندی کل:
شاد باشینو اسمونی گلای همیشه بهار خودم
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 12:57 توسط unique girl
|